ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
233
معجم البلدان ( فارسى )
حمى فيد ، ثعلب گويد : حمى بىپسوند حماى فيد است اگر در شعر بنى اسد و بنى طىء باشد ، و اگر در شعر بنى كلب آيد مقصود همان حماى خود ايشان است كه نزديك مدينه است ، در ميان آنجا و « عرب » . يك شاعر تازى چنين مىسرايد : سقى الله حيّا بين صارة و الحمى * حمى فيد ، صوب المد جنات المواطر أمين ، و ردّ اللّه من كان منهم * اليهم ، و وقّاهم صروف المقادر [ 344 ] كاءنّى طريف العين ، يوم تطالعت * بنا الرّمل سلّاف العلاص الضّوامر أقول لفقّام بن زيد : أما ترى * سنا البرق يبدو للعيون النّواظر ؟ فان تبك للوجد الّذى هيّج الجوى * اعنك ، و ان تصبر فلست بصابر « 1 » حمى النّير [ ح م ن ن ] به نيّر اضافت دارد كه در جاى خود ياد شده است . خطيم عكلى چنين مىسرايد : و هل أرين بين الحفيرة و الحمى ، * حمى النّير ، يوما ، أو بأكثبة الشّعر جميع بنى عمر الكرام و اخوتى * و ذلك عصر قو مضى قبل ذا العصر « 2 » و در روايتى « حمى بن عوى » آمده و هر دوى آنها در سرزمين دهناء است . حمى الشّرى : در « شرى » و حمى النقيع در حرف نون ياد شده است . شافعى ( رض ) در گزارش گفتهء پيامبر ( ص ) [ حمايى براى خدا و رسول نباشد ] چنين مىگويد : هرگاه يكى از اشراف عرب در جاهليت با قبيله خود در يك سرزمين فرود مىآمد ، سگهاى ويژه خود را به اطراف مىفرستاد تا كسانى بيرون از آن قبيله به چراگاه موقتا اختصاصى او نيايند ولى خود او از چراگاه پيرامون آن بهرهبردارى مىكرد . پس پيامبر ( ص ) از اين انحصارها كه در جاهليت بر ضد ديگران بود جلوگيرى نمود . و عبارت حمايى جز براى خدا و رسول نباشد يعنى جز براى سپاه اسلام و سوارانشان كه آمادهء جهادند حماى اختصاصى نباشد چنان كه عمر « نقيع » را به چراگاه سپاهيان صدقه - گردآوران زكات ، و سواران راه خدا منحصر كرد . عرب را دربارهء حمى شعر بسيار است و گاهى مقصود ايشان حماى ضرّيه است چنان كه يك عرب چنين مىسرايد : و من كان لم يعرض ، فانّى و ناقتى * بنجد الى أرض الحمى عرضان أليفا هوى ، مثلان فى سرّ بيتنا * و لكّننا فى الجهر مختلفان تحنّ فتبدى مابها من صبابة ، * و اخفى الذي لولا الأسى لقضانى « 3 » عربى ديگر چنين مىسرايد : ألا تسألان اللّه أن يسقى الحمى * بلى فسقى اللّه الحمى و المطاليا فانى لاستسقى لثنتين بالحمى ، * و لو تملكان البحر ما سقيانيا أسأل من لاقيت : هل مطر الحمى ؟ * و هل تسألن أهل الحمى كيف حاليا ؟ « 4 » عربى ديگر گويد : خليلىّ ! ما فى العيش عيب لو انّنا * وجدنا لأيّام الحمى من يعيدها [ 345 ] ليالى أثواب الصّبى جدد لنا * فقد أنهجت هذى عليها حديدها « 5 »
--> ( 1 ) . خدا سيراب كناد قبيلهاى را ميان « صاره » و « حمى » حماى فيد . . . به فقّام پسر زيد گويم آيا روشنايى برق را نمىبينى كه چشمها را روشن مىكند اگر تو در اين هيجان بگريى با تو يارى مىكنم و اگر شكيبايى كنى من شكيبا نيستم . ( 2 ) . آيا در ميان « حفيره » و « حمى » و « حمى النير » روزى برادران خودم بنى عمر را در چادرهاى مويى خواهم ديد يا آنكه آن روزگار گذشته است . اين شعر در چ ع 3 ، : ص 229 س 10 نيز ديده مىشود . ( 3 ) . اگر كسى نيامده است من و شترم از نجد بسوى سرزمين حمى سرازير مىشويم ما در پنهان دو همراه دوست هستيم هر چند در آشكارا دو چيز گوناگونيم . او با نالهء خود شادى مىبخشد و من مشكلات را پنهان مىدارم . ( 4 ) . آيا از خدا نمىخواهيد كه حمى را سيراب كند آرى « حمى و مطائى را سيراب كند . . . از هر كس كه مىبينم مىپرسم آيا در حمى باران باريده است و احوال مردم چگونه است . ( 5 ) . دوستان هرگاه ما را امكانى براى بازگشت به روزگار حمى بود زندگانى ناگوار نبود . شبها لباس نو كودكانه بود و اينك شبهاى ديگر جاى آن را گرفته است .